☆ همچنان از ☆ زبون دازای ☆

فکرم رو متمرکز کردم و بالاخره تونستم با بشر مطرود قدرت چویا رو خنثی کنم و ب سمت موری 

سان یورش بردم

چون انتظارشو نداشت دستش شل شد و کاتشی کون از دستش فرار کرد و اومد پشت من قایم شد

همون لحظه رامپو سان و کونیکیدا کون هم رسیدن

موری سان قهقه ای زد و گفت

_ پس میخواید مبارزه کنید باشه مبارزه میکنیم

و گارد گرفت

چویا هم رفت پشتش وایساد و با ی پوزخند زل زد ب ما

کونیکیدا روی موهبتش متمرکز شد و شروع ب جنگیدن کرد

از حمله های پی در پی موری سان و چویا جاخالی میدادیم ولی کاتشی کون همچنان سر جاش 

وایساده بود و ب فکر فرو رفته بود ک یدفعه...... 

♡-♡-♡-♡-♡-♡-♡-♡-♡-♡-♡-♡-♡-♡-♡-♡-♡-♡-♡-♡-♡

☆ از زبون ☆ ماریان ☆

داشتیم مبارزه میکردیم ک اکوتاگاوا ب قهقه ی بلندی گفت

_ دیگه کافیه بچه ها دختره رو داخل کنسرت گیر انداختم بیاید بریم پیش موری سان

با بهت داشتم بهشون نگا میکردم

منظورش از دختره تو کنسرت چی بود!؟ 

نکنه کاتشی رو میگه

با صدای مونومی ب خودم اومدم

_ ماریان.... ماریان کجا سیر میکنی باید بریم کمک کاتشی 

سری ب نشونه تایید تکون دادم و همراه بچه ها ب سمت همون کنسرت راه افتادم 

وقتی رسیدیم دازای سان و کونیکیدا سان و رامپو سان در حال جنگیدن بودن ولی کاتشی سر جاش 
وایساده بود و ب فکر عمیقی فرو رفته بود

اکوتاگاوا از پشت ب کاتشی داشت حمله میکرد ک داد زدم

_ کاتشی روی قدرتت تمرکز کن....  خودتو باور داشته باش

انگار ک تازه خودشو پیدا کرده بود ب پشتش نگاهی کرد و با دیدن اکوتاگاوا ب فکر فرو رفت 

♡-♡-♡-♡-♡-♡-♡-♡-♡-♡-♡-♡-♡-♡-♡-♡-♡-♡-♡-♡-♡

☆ از زبون ☆ کاتشی ☆

با صدای ماریان ب عقب برگشتم و با دیدن اکوتاگاوا مبهوت شدم 

ولی سریع ب خودم اومدم و اول کمی فک کردم ک کدوم قدرت میتونه جلوی آکوتاگاوا رو بگیره

و بالاخره ب نتیجه هم رسیدم و بلند داد زدم 

_ بــــــــرفـــــــــــــــــ ســـــــــبـــــــــــــــک

یهو همه جا دوباره برنامه ریزی شد و من ی تقلبی از خودم درست کردم و زمان خریدم برای اینکه

از پشت ب آکوتاگاوا حمله کنم

وقتی پشت آکوتاگاوا رسیدم  اول ی لگد محکم بهش زد بعد هم برف سبک رو غیر فعال کردمو سریع

ب راشومون تغییرش دادم و آکوتاگاوا رو از بالا پرت کردم پایین ب سمتش هجوم بردم و چندتا

مشت پی در پی ب صورتش کوبیدم ک دستمو گرفتو منو برگردوند و وزنش و انداخت سرمو گفت

_ دازای سان حریف من نشده اونوقت توعه الف بچه فک کردی میتونی حریف من بشی!؟ 

برای اینکه مجبورش کنم از راشومون استفاده کنه پوزخند حرص دراری زدم و گفتم

_ قدرت من با دازای سان خیلی فرق میکنه اون فقط بشر مطرود رو داره ولی من میتونم موهبتم رو

در عرض یک صدم ثانیه عوض کنم

انگار آتیشی تر شده باشه از روم بلند شد و موهامو کشید و منو ب سمت خودش بالا کشید و از لای

دندون های بهم چسبیدش گفت 

_ دهنت رو ببند تا کار دستت نداده

و ی سیلی محکم کوبید تو دهنم

سرم ب سمت راست خم شد ک بچه ها رو در حال جنگ دیدم

ماریان و نایسا سعی داشتن موهبتشون رو پیدا کردن ولی انگار نشدنی بود

مونومی و آلیسا ب رامپو سان و دازای سان کمک میکردن تا با موری سان بجنگن

کونیکیدا سان و فوکوزاکی کون با تانیزاکی سعی در متفرق کردن مردم داشتن

کیوکا چان هم سعی در مبارزه با کیوساکو داشت 

آتسوشی داشت با مارک میجنگید

انگار ک تازه بهم انرژی زا داده باشن سرمو چرخوندم و از زیر دست آکوتاگاوا ب پشتش یورش بردم

هرچند خیلی درد میکشیدم ولی دوستام مهم تر بودن

از پشت ی لگد ب آکوتاگاوا زدم و ب محض افتادنش روی شکمش نشستم و بلند داد زدم

_ راشــــــــــــــــومــــــــــــــــون

دستای آکوتاگاوا رو بالای سرش نگه داشتم و پاهاش رو محکم گرفتم و شروع ب مشت زدن کردم

اولی رو زدم _ بخاطر دزدیدنم

دومی رو زدم _ بخاطر دوستام

سومی رو زدم _ بخاطر گروه کارگاه های مسلح

چهارمی رو زدم؛_ بخاطر اون مردم بی گناهی ک کشتی

پنجمی رو زدم _ بخاطر ماریان و نایسا ک با وجود نداشتن موهبت دارن با افراد ط میجنگن

شیشمی رو زدم _ بخاطر اون کارای کثیفت

با هر مشتم فریاد میزدم 

یهو دستام دیگه حرکت نکرد 

برگشتم و با چویا رو ب رو شدم 

پوزخند باصدایی زدم و فریاد زدم

_ بــــــشـــــــــر مــــــطــــــــرود

قدرت چویا متوقف شد و چند متر عقب پرت شد موهای آکوتاگاوا رو گرفتم دستمو محکم کشیدم

و بلند فریاد زدم 

_ من کاتشیکوتوکا هستم رقیب جدیدت رقیبی ک تو خواب هم ندیدی

موهاشو ول کردمو دستش رو محکم پیچوندم ک فریادش بلند شد و من با ی پوزخند گفتم

_ درضمن منو هیچوقت با هیچکس مقایسه نکن چون از مقایسه کردن متنفرم سهو دیدی دنده های شکستتو تو

وسط خیابون پیدا کردن

و پوزخندمو ترمیم کردمو ب سمت در حرکت کردم 

بقیه هم پشت سرم اومدن ک جیغ آلیسا بلند شد... 

♡_♡_♡_♡_♡_♡_♡_♡_♡_♡_♡_♡_♡_♡_♡_♡

☆ از زبون ☆ آلیسا ☆

مبهوت نگاهم بین اکوتاگاوا و کاتشی میچرخید

یهو چندتا لامپ بالا سرم روشن شد

یک = آکوتاگاوا کاتشی رو مقایسه کرده 

دو = کاتشی قدرتشو کوبیده تو سر آکوتاگاوا 

سه = آکوتاگاوا ب کاتشی گفت الف بچه 

چهار = کاتشی رو با دازی مقایسه کرده 

وقتی کاتشی آکوتاگاوا رو ول کرد از بس قیافش ترسناک بود همه پشت سرش راه افتادیم ک یدفعه

♡_♡_♡_♡_♡_♡_♡_♡_♡_♡_♡_♡_♡_♡_♡_♡_♡_♡

خب خب دیگه تمامید 

بازم ببشید ک ندادم

پارت بعد ب احتمال زیاد بعد این ده روز محرم بدم 

کامنت یادتون نره عشقا

بازم اگه کسی میخواد بیاد داخل داستان زیر همین پست کامنت کنه 

نام:.... 

قدرت:.... 

سن:..... 

یائویی:.... 

اخلاق:...... 

♡_♡_♡_♡_♡_♡_♡_♡_♡_♡_♡_♡_♡_♡_♡_♡

جمله پست://

سلامتی اونایی ک خیلی تنهان

ن اینکه نمیتونن باکسی باشن

نمیخوان با هرکسی باشن

♡_♡_♡_♡_♡_♡_♡_♡_♡_♡_♡_♡_♡_♡_♡_♡_♡

اینم از این 

تامامید

♡_♡_♡_♡_♡_♡_♡_♡_♡_♡_♡_♡_♡_♡_♡_♡_♡_♡

پست بعد: معرفی انیمه کیمیاگر و بانگو