سينماى پر دردسر ://
مارى : اوهففف حوصلم خيلي سر رفته
راحيل : به نظرم عصر بريم سينما من چند وقتى هست كه سينما نرفتم
اكو در حالى كه با رو پوش ظرف شويى داره اتسوشى رو دعوا ميكنه به خاطر اين كه يه لك رو ليوان پيدا كرده ميگه: من نمياما
چويا و دازاى هم طبق معمول دارن رو هم كرم ميريزن:/
چويا: مرتيكه ساديسم مازوخيزميييييييييييييى ببين كلاه عزيزم چطور خيس شده😭ايشالا اون بانداژات از يه جايت بزنه بيرونننننننن
پ.ن : اقا جان هنتاى نشو شايد ميگن از دماغت بزنه بيرون 😐
دازاى : فكر كنم اب براى اون كلاه سگ جون تو كافى نيست ( خنده هاى شيطانى) دفعه بعد يادم باشه بندازمش تو شومينه ببنددددد گالهههه رو مرتيكه نربونساديسممم
ااناتتتاااا رو اكو با جيغ گفت : گم شينننننن بياييييننننن سر ميزززززززززززززز
همه ى أهل عمارت كه پشماشون ريخته بود با ترس و لرز رفتن سر ميز
راحيل و مارى دارن مظلوم بازى در ميارن
راحيل : چويا جونممم ميگم عصر بريم سينما؟
مارى : دازايى .. بريم ديگه تولوخدااا
نايسا و مهسا و اتسوشى دارن خيلى اروم غذا ميخورن و هيچ نظرى نميدن چون فقط منتظرن تا اكو ساما تصميم بگيره😂
اكو : كسى بدون اجازه ى من جايى ميره؟!
اتسوشى : نه اكو ساما كسى بدون اجازه شما حتى نميتونه اب بخوره
پ.ن: پاچه خوار بدبخت به خاطر اين كه ظرف نشوره ميگه😂
چويا : اكو ميگم حالا يه روز عيب نداره
دازاى : كوتوله راست ميگه من كه رازيم
چويا : به كي گفتى كوتوله؟!!!
دازاى : غلط كردم سوپتو بخور
راحيل: خب پس هم اكنون سينما رفتن را قانوني إعلام ميكنم
اكو : خب پس همه ساعت ٦ اماده باشين اصلا حوصله وايسادن ندارم
نايسا و اتسوشى : هاى اكو ساما!
مارى در حال لباس عوض كردنه كه دازاى مثل خر سرشو ميندازه مياد داخل
ماري : جيغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ گمشوووووووووو بيرونننننننننن مرتيكههههه ى هنتاييييييييييى
دازاى : باشههههههههههه چقدر شما ها حساسين 😳
مارى : دازاى سان يه چيزى هست به اسم آبرو الان هركى يكى رو درحال لباس عوض كردن ببينه ابروى طرفى كه داره لباس ميپوشه رفته اينارو يادداشت كن فردا ازت ميپرسم😆
دازاى زير لب : بى خودى كه عاشقتت نشدم
مارى : چيزى گفتى؟
دازاى : نه اصلا گفتم سريع باش بيا الان اكو كلمونو قطع ميكنه
مارى: اوك اومدمممممممم
نايسا و اتسوشى زود تر از همه اماده شدن و جلو در منتظرن
مهسا و اكو هم دارن ميان
مهسا : عه پس بقيه كجان؟
اكو دوباره با صدايى بلند: دازاييييييييى ساننننننننننن چويااااااااااااا كونننننننننننننننن
چويا با صدايى بلند تر گوش خراش تر : اومديممممممممممممممممم
و با هزار تا بدبختى بالاخره همه سوار ماشين شدن
مينا سان شارژم داره تموم ميشه قول ميدم شب ادامشو بزارم دوستون دارم جانه^^










