سر کاری بود​​​​​​

داستان را بخوان​​​​​​

پنج دختر و ده خون آشام p14

 

دازای:واه که چقدر لج بازی! تا الان بهت آسون گرفتم از این به بعد جدی میشم

با زبون خوش بهم بگو کد امنیتی سازمان چیه؟ 

ماریان:عرضه داری خودت بفهم 

دازای: هه انگار نه با زبون حالیت نمیشه باید بهم اطلاعاتی رو که میخوام بدی 

محکم با شلاغ به ماریان ضربه میزنه*

زخم های ماریان که عمیق تر میشه چیزی از لا به لای زخمش بیرون میزنه *

دازای:صبر کن ببینم... این یه رد یابه!  لعنتی پس چرا حس گر نتونست اینو تشخیص بده؟؟ لعنتییییی

داد زنان سریع به سمت بیرون میره *

دازای:رئیس فوکوزاوا رئیس موری یه رد یاب فوق پیشرفته الان پیداش کردم داخل بدنش جا سازی شده بود پایگاه لو رفته 

باید همین الان به پایگاه بعدی بریم تا سازمان نیومده 

فوکوزاوا:این بده... 

موری:اههه تازه دکوراسیون اینجا رو عوض کرده بودم هااا

دازای:-_____-

همه مافیا سریع وسایل هارو جمع میکنن*

خیلی سریع افراد و اسلحه هارو جابه به جا میکنن*

دازای:تازه این اتاق شکنجه‌ رو درست کرده بودم آه کیه حالشو داره دوباره درست کنه؟ آه آه اههه

چویا:لندهور پس اینجایی؟ 

چ.... چ.. چیکار.... می.. کنی...؟. این... ای.. ن.. چه.. وعضشهههه؟

تو که گفتی باید زنده نگهش داریم... وای خیلی زخم هاش شدیدا عمیقه... خیلی خیلی بهش سخت گرفتی، حق نداری اینجوری یه دختر رو شکنجه کنی 

دازای:هااا چیه؟ دلت براش میسوزه؟ ها؟ چویا ناکاهارا چه دل رحم شده... ههه

چویا:ببند اون گاله رووووووووو 

با دستمال سعی میکنه خون روی بدن ماریان رو پاک کنه *

چویا‌:با اینکه باعث شدی یه کتک مشتی از طرف نامزد گرام بخورم و هزار تا چاخان ببافم به هم تا نره ولی نمیخواستم تا این حد بشه،،، بهتره بهمون بگی 

ماریان: نه... نمیتونم... 

چویا:وتف:||| پوفففف، دازای لعنتی ببین چه بدبختو چیکار کردی؟ بیا خونه من 

دازای:جانمممم؟ 

چویا‌:تو نتونستی کاری رو از پیش ببری باید این سالم بمونه 

حالا نوبت منه گمشو این وسایل هارو تمیز کن جمع کن بده افراد بزارن تو ماشین 

دازای:کوتوله... 

چویا: دراز بی قواره 

غر غر کنان میرن*

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

راحیل: صب... ر کن.. ارههههههه

جیغی فرا بنفش میزند*

سوبارو:بمیری تو رو کر شدم الاغ یواشششش

راحیل: درد-__- مختصات رو پیدا کردیم امیلی سریع یاداشت کن دقیق تر کن مختصات رو 

امیلی یاداشت میکنه اما ناگهان سیگنال قطع میشه*

نالیا:میدونید که چه معنی داره... 

امی:پس اونا فهمیدن و پیدا کردن 

راحی: اگه اونا فهمیدن یعنی قطعا ماریان رو شکنجه کردن آنقدر عمیق که رد یاب تو بدنش پیدا کردن 

روکی:کثافت ها میکشمشون... 

ازوسا:حتما خیلی درد داره... 

ایاتو:په اونا دیگه کین! از من بدترن

یویی(و اینک یویی بعد از هزاران سال حرف می‌زند*) :

آیاتو... گوشش رو میکشه*

لایتو:عا عا چه ذن ذلیل شدی آیاتو خان😂

ایاتو:باکا ببند اون حلقووو

راحیل:به خدا اگه زدم همتون رو شت و پل کردم ناراحت نشین‌-__-

لایتو و آیاتو:من خفه😐

راحیل:افنر😑🔪🔪

شو:خفه شین احمق هااااااااااااااااااااااا هوفففف هی بهم بگو اگه تازه اون رو پیدا کردن که سیگنال قطع شد پس هنوز زندس آره؟ 

راحی:آره راست میگی! 

بچه ها من به عنوان معاون ماریان رئیس گروه هستم 

همتون چند برابر سلاح هارو پر کنید گروه ویژه رو از سازمان خبر کنید میریم ماریان رو نجات میدیم 

ساکاماکی:ما هم میایم

نالیا:لازم نکرده، شما تو دست و پایین =___= گند میزنین به عملیات 

ایاتو: ببین بچه هر گلی هم باشی فراموش نکنید 

 

ما خون اشامیم 😈

همه برادر ها ازون نگاه شیطانی ها و ترسناک ها میکنن با یه لبخند*

راحی:تعداد هر چی بیشتر بهتر 

ولی مواظب باشین... تا جایی که من میدونم ماریان میگفت وقتی عضو مافیا بوده مافیا از جمع آوری چیز های قدیمی خیلی سود می‌کرد 

و یکی از اون چیز ها دندون و جمجمه خون آشام بوده 

امی‌:برای همین خیلی خطرناکه! 

یوما:زکی=--= چه گیری دادین به کشتن ماها هاا

رجی:من نمی‌فهمم مارو میکشن که چی بشه؟ اوفففف

ایاتو:واقعا شتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت:|||||

راحیل:اگه فهمیدن رد یاب رو قطعا تغییر مکان میدن زود باشین!

همه آماده میشن *

اسلحه و شمشیر بر میدارن*

ایاتو:با همین شمشیر تکه تکشون میکنم! 

رجی:ایاتو به اون شمشیر سلطنتی دست نزن صد بار گفتم!

دوباره فاز قهرمان بودنت گرفت؟؟ 

تا زمانی که واقعا رئیس خاندان نشدی حق نداری ازش استفاده کنی!

ایاتو:ایش ضد حال... 

سر انجام پس از کلی آماده شدن*

 

..... 

 

پایان 

 

دوباره در کف پارت بعدی بمانید فرزندانم://

😉😁😁🌹🌺