عروس های قربانی p6
عروس های قربانی p6
چویا:هوممم بیا برو تو این طابوت میخ
راحیل: روانییییی میمیرم کههههه
چویا: مردن که نه! آب کش میشی
راحیل: کلاهت رو پاره کردم حالت میاد سر جاش
چویا: منم لباسات رو پاره میکنم
راحیل:هاع؟
انداختن راحیل روی تخت*
پاره نمودن لباس ها*
راحیل:هنتای، کوتوله، هویج..... ****
بستن دهن راحیل*
چویا: خب زر میزدی هویج؟ کوتوله؟ کلاه قشنگ منو پاره میکنی؟
(- چویا، + راحیل)
+ گفتم کوتوله کری؟؟ :||
- الان کوتوله رو نشونت میدم
گاز گرفتن گردن راحیل*
آنقدر عمیق گاز میگیرم که هیچ وقت یادت نره
+ زبون درازی*
لعنتی.... درد داره.... عوضی... گردن خیلی ظریفه وحشی....
چویا بار ها محکم تر گاز میگیره و دندون های نیشش رو توی گردن راحیل فرو میبره *
+بسه عوضی...
- تسلیم هستی یا نه؟ باید خدمتکار من باشی هر حرفی گفتم بگی چشم فهمیدی؟
+ گوشت رو بیار.... بروووووووووووو به درککککککککک
- پس خودت خواستی
راحیل رو داخل طابوت میندازه*
+ تنگه خیلی تنگه.... قلبم گرفت..... واییی تیزههه.. لعنتی اشغال
- خب 15 دقیقه شد بلخره یه دختره تسلیم میشه
+ الاغغغغغغغغ قبولللللل منو بیار بیرونننننننننن
- خوبه که تسلیم شدی، پس اوک؟ دفعه بعد واقعا کاری میکنم آرزوی مرگ بکنی
+باشه....
از درد ناله میکنه*
- چویا برو حموم زخم هات خوب میشه
+بش
رفتن به حموم*
30 دقیقه بعد*
+ اقااا من این حوله اینجا رو برداشتم، من الان لباس چی بپوشم؟
- لباس؟
نگاه کردن به لباس های پاره شده*
- آه تقصیر توعه الان میرم لباس میارم
دادن لباس*
پوشیدن*
- کاوایی*^*
+ گشنمه
- بزار برم یه چی بیارم کوفت کن
+ درد
-چیزی گفتی؟؟؟
+ هیچی ممنون.... چطوری تو اون طابوت میخوابیییییی؟
- خیلی راحت&_&
+ خاک
-به خودت
+وجودت
-شروع کردي؟
+معذرت
میرود و برای راحیل و خودش غذا میآورد تا کوف.. یعنی میل کنند:||~
+ میگم.... آخرش با ما چیکار میکنید؟
- مهم نیست
+ ما هم میمیریم؟
- اگه ضعیف باشید آره توسط شیاطین خورده میشید
اما اگه بتونید با چیز هایی که یادتون میدیم اونا رو شکست بدید
نشون میدید در رده ما هستید و یه نوع اثباته
بعدشم که یه ازدواجه بعد از ازدواجه که خیلی فرق داره حالا بعدش ما میدونیم باهاتون چیکار کنیم
+ آها..... پس تا اون موقع اینجا زندانی هستیم؟
- آره.
+ خب من پشمک و شکلات بخوام کیو باید ببینم؟
- یعنی تو دیگه کی هستی =-= به جای اینکه گریه کنی، ناراحت باشی، تلاش کنی دیر تر بمیری، مخ منو بزنی که باهات خوب باشم و نکشمت به فکر پشمکی؟؟
+یس:| قبل مرگ باید با گوشیم در برم. انیمه هام رو تمام و کمال ببینم. پشمک و شکلات بخورم. گوشیم هم باهام دفع بشه
بعدش با خیال راحت بمیرم
-شفا...... بوی خون شدید میاد....
+خون؟
-هومم از زخم تو نیست خون یکی از دختر هاست
کدوم یکی بدجور لج بازه که مجبور شدن...
+چیی یییییی؟ پاشوووووو برو ببین کدومشونع؟ بزار برم پیش دوستام
- گفتم نمیشه
+ لطفا تو برو قول میدم دیگه داد نزنم
-چشم آب نمیخوره
+ تو رو خدا
- خون آشام ها به خدا اعتقاد ندارن
+ گفتمممممممممممم لطفاااااااااااااا
-الان داد زدی باز که لعنتی گوشم جر خورد
+پس پاشووووووووووو دوستام برام مهمن برام خانوادن
-خ.. ن.. واده؟....... غم تو چشم هاش موج میزنه*... باشه
+این چرا اینجوری کرد؟؟ یاد چی افتاد آنقدر پکر شد؟
آهای مو هویج چرا تو هپروت رفتی؟
کوبیدن با انگشت به پیشونی راحیل*
- بهم نگو مو هویج قولت به همین زودی یادت میره؟
+خوب باوا=-= برو برو ببین چی شده
-خیلی پرویی
+ میدونم:|| همه بم میگن:/
- =__=.....
ندای درون قلب چویا: این دختره رو بکشششششششششش
وجدان: نمیشع گناه داره، نميتونی اونو بکشی به اجباره*
چویا: هر دو خفه
راحیل: هر دو؟
چویا: هیچی هیچی
به بیرون میرود و در را قفل میکند*
راحیل: ای توف قفل کرد:|
امیدوارم برای بقیه اتفاقی نیوفتاده باشه.....
سمتی دیگر*
صدای جیغغغغغغغ بلند*
- هه بلند تر جیغ بزن










