پنج دختر و ده خون آشام p24

 

ماری‌: روکی؟ غذا چطوره؟

از غذا میخوره *

روکی: نه نخور...

ماری: یا خدا دریاچه نمک آنقدر شور نیست که این شوره

بزار حدس بزنم مثال آشپز که دو تا بشه شد؟

روکی: آره......

ولی نمیدونم چیکار کنم؟

ماری: اومممم بیا یه کم ادویه های دیگه اضافه کنیم و آب بریز انگار برای فردا هم داری غذا ميپزی

روکی: غذا خیلی میشه

ماری: ولی شوری غذا از بین میره، واسه فردا غذا میمونه از غذا درست کردن راحت میشی

میتونی کتاب بخونی

روکی: ممنونمممم، خدایی چه فکری=-=

دست ماریان و میگیره و به سمت خودش میبره*

روکی تا میاد حرفی بزنه که شو میاد*

شو: آه تو اینجایی بیا باهات کار دارم

روکی: تو که کاری جز خوابیدن نداری داریم آشپزی میکنیم

(معنی: یعنی مزاحم نخواستم برو گم شو)

شو: خواب که عالیه و آهنگ هم گوش میدیم ^^

(معنی: تو نمیخواد زر بزنی به تو مربوط نیست) 

روکی: ماریان چان کمک ميکني؟ 

ميخواد به من کمک کنه، من دست تنهام 

(معنی: برو گم شو مزاحمی) 

ماری: امممم

شو: يوما یا یکی دیگه رو بیار بهت کمک کنه آیاتو غذا دوست داره کمک میکنه^^

(معنی: خودت مزاحمی، عمرا بزارم با تو باشه) 

روکی و شو خیره به جای خالی ماریان 

شو و روکی: ؟؟؟؟؟؟ 

یویی: سلامم روکی کون^^  ماریان بهم گفت کمک میخوای من کمکت میکنم 

روکی: باشه ممنونم^^

شو: خیلی بیشعوری^^ 

روکی: خودت بیشعوری ^^

یویی://////؟؟؟ 

ماریان: چیش شماره منو از کجا آوردی؟

.............

(بقیش برا بعد) 

رجی: دیگه بهتره بریم، رنگ بزن به اون دوستت

نایسا: باشه 

زنگ زدن*

نایسا: مسی داریم میریم بیا 

مهسا: اومدم الاغ 

چند دقیقه بعد مهسا می آید و سه نفری به سمت عمارت رله میوفتن*

آزوسا درو باز میکنه: خوش اومدید 

مهسا: آزوسا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

ازوسا: مهسااا؟ مهسا ریوسوکه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

مهسا: تو اینجا چیکار میکنیییییییییییییییییییییییی؟ 

ازوسا: منم... من

مهسا: خون آشام شدیییییی؟ مهم نیست.... 

خیلی خوش حالم میبینمت 

آزوسا رو بغل میکنه*

رجی: الان چی شد؟ 

ازوسا: من و مهسا از بچگی با همیم، 

مهسا: خیلی خوش حال شدم دیدمت 

میرن داخل*

همه برادر ها هستن 

خوش اومدید 

نایسا با شوق و ذوق با همشون دست میده و برسیشون میکنه*

نایسا: وایی چقدر موهات قشنگه فکر میکردم موهای خون آشام ها مشکی باشن 

نایسا: چه دوندن های قشنگی 

با ذوق بقیه رو برسی میکنه*

ایاتو: الان این چیکار میکنه؟ 

رجی: اون خون آشام ها رو دوست داره برای همین خیلی کنجکاوه تا بدونه 

يوما : خوبه نمیترسه

همه سر میز شام میشینن*

رجی: روکی این همهههههه چرا درست کردیییی؟ 2 نفر بودن ها

روکی توضیح میده*

رجی: من نباشم عمارت بر فناست 

روکی: از خود راضی 

مهسا چپ چپ لایتو رو نگاه میکنه *

ایاتو: تو دختره هلو از نگاه هات معلومه لایتو رو میشناسی نکنه همون دوست دختر قبلیش هستی 

مهسا: یه بار دیگه بگو تا دهنت رو.... 

هوفففففففف 

(به یک سری دلایل نالی اصن تو داستان دیگه نمیارم) 

نالی: لایتو.. 

لایتو: آقا من که توضیح دادم 

رجی: ایشون اومده مراقب نایسا سان باشه مثلا 

نایسا:............ 

مهسا: جالبه شما 4 تا اینجایید، خیلی وقته ندیدمتون 

منظورش: روکی، یوما، کو، آزوسا 

کو: ولی منو باید دیده باشی 

مهسا: ام نه

کو: من معروف ترین مدلم! همه منو می‌شناسن 

مهسا: اممم نه من که اسمت رو نشنیدم 

کو: با خاک یکسانم کرد=-=

روکی: ما که فرار کردیم تو چیکار کردی؟ (منظورش فرار از یتیم خونه) 

مهسا: هوممم منم یه خانواده به فرزندی گرفتن 

اما پسرشون خیلی عوضی بود. 

داشت اذیتم می‌کرد که ماری، امی، راحیل به دادم رسیدن 

بعد اون موقع با هم دوست شدیم 

هر چند زیاد همو ندیدیم 

یوما‌: پس اینطور.... 

آزوسا تبدیل به رب گوجه شده است*

رجی: آزوسا کون حالت خوبه؟ 

ماری: قرمز شدی 

مهسا:///؟؟؟ 

بعد از خوردن غذا *

مهسا: ماری چان نایسا الاغ رو به تو می‌سپارم! 

ماری: خیالت راحت بابا 

نایسا: انگار بچم=____=، الاغ هم خودتی 

لایتو: اممم مهسا چان

مهسا نگاه هایی مرگ بار میکند*

لایتو به گوه خوردن افتاده و فرار میکند*

کاناتو: اینا یه تختشون کمه

مهسا آزوسا کون خداحافظظظظظظظظ 

میبینمت 

ازوسا: ها اوه خداحافظ باشه... 

یوما: ازوسا خبریه؟ 

آزوسا در جا فرار میکنه*

ماری: این چشه؟؟ شو به نظر من آزوسا گلوش پسش مهسی گیر کرده 

شو: آها آره من نمیدونم فقط بیا بخوابیم zzz.... خیلی خوابم میاد 

ماری: ای خوابالو، شرمنده ولی قراره با روکی کتاب بخونیم 

شو: روکی؟؟؟؟؟  منم میام 

ماری: مگه خوابت نمیومد؟ بعدشم کارمون مهمه درباره درس هاست سنسه بهمون سپرده 

شو:کمک میکنم 

روکی:لازم نکرده، خسته ای برو بخواب ^^

(معنی: گمشو مزاحم نخواستم الدنگ پخش رو مبل) 

شو: تو تنهایی غذا درست کردی خسته ای^^

(گوه نخور بوزینه) 

روکی و شو با لبخند زورکی و دعوا به هم خیره میشن *

راحیل: سوبارو دعوا اینا خیلی جالبه 

سوبارو: چی بگم والا

ایاتو: وای خدا فکر کنم قراره اینجا پر دختر بشه 

اول یویی چان 

بعدش این 4 تا 

بعدش این 2 تا 

10 نفر پسر داریم 

7 تا دختر، اگه اون دو تا بیان 

3 تا دختر دیگه هم بیان 20 نفر میشیم هر کس یه دختر 

اینجوری پیش بره 

اگه حامله بشن 

نفری یه بچه.... 

اینجا میترکه 🤦‍♂️

رجی: زر زدن هات تموم شد؟؟؟ به جای اینکه آنقدر تجزیه تحلیل کنی برو اتاقت رو جمع کن

خرس گنده شدی، اتاقت بازار شامه

ایاتو: =_____________________= شینه باکا....