پارت ششم

 

((بچه ها عکس هایی که میزارم رو ببینید وسط های داستان، خیلی بامزست و دقیقا روایت داستانه! ،کلی گشتم تا پیدا نمایم*-* اریگاتو ^^)) 

 

 

 

این قسمت: دشمن سباستین 

 

سبی: ارباب جوان براتون یه خبر خوب و چند تا خبر بد دارم 

 

شیل‌: خوب و بد؟؟؟ اون مرتیکه چاق کلی وقتمو گرفت میخواست سرم کلاه بزاره عوضی!

 

منم خوب حسابشو رسیدم!

 

سبی: از ارباب جوان کمتر از این انتظار نمیره

 

شیل: خبر هارو بگو

 

سبی: مراسم رقص امشب تعطیل شد

 

شیل: آهان راستییییی توی موذی چجوری اول صبح ماریان رو بیدار کردی بهش درباره مراسم رقص گفتی؟ تو نگفته بودی اصن!

 

سبی: بلخره متوجه شدید 😂

 

((سوتی عمدی قسمت پیش منتظر بودم کسی بگوید که نگفت 😐 مقداری مانند دازای تیز باشید و با دقت بخونید 😐🔪💔))

 

شیل: اون موقع من مجبور شدم کلاس رقصم رو ادامه بدم 

 

سبی: هم ماریان ساما ناراحت نمیشد، که برامون داره مهمون میاد 

 

و وقتی برای رقص نمیمونه 

 

شما هم به کلاس رقصتون رفتید ^^ 

 

شیل: خیلی موذی هستی..... 

 

سباستین زیر لب: تو که از منم موذی تری بچه، تازه به نفع توعه 

 

دست هر چی شیطانه از پشت بستی.... 

 

شیل: شنیدم ها 

 

سبی: میخواستم بشنوی 

 

شیل: ببند اون دهنتو!. خب بقیه حرفت 

 

سبی: درد... * خیلی آروم میگه * 

 

خبر خوب این بود برای شما که امشب نیاز نیست برقصید 

 

خبر های بد 

 

1.همین الان باید در عرض 1 ساعت امتحان ویلون و زبانتون رو بدید چون زمانی نمونده و نباید از برنامه عقب بمونید 

 

2. آندرتیکر همون صاحب قبر فروشی و اطلاعات مجرم ها 

 

شینیگامی هستش

 

شیل: چ... چییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی؟ 

 

گل بود به سبزه نیز آراسته شد 

 

هوفففففففف 

 

مونده فقط یهو منم شینیگامی در بیام 

 

سبی: شما صد سال تمام هم نمی‌تونید شینیگامی بشید ^^

 

شیل: ببند دهنو=-= 

 

سبی: و دوست صمیمی ماریان هستن و الان ماریان اونجا هستن و تمام مدارکی رو که برای زندانی کردن و گرفتن شرکت های کنت ژورزف می‌خواستید آماده کرده

 

ولی برای دادن اون ها گفت باید امشب برای شام به عمارت بیان

 

ماریان ساما هم خواهش کردن... و منم قبول کردم

 

شیل: برا چی قبول کردی؟؟؟!

 

سبی: اون موقع مدارک از دسترسمون خارج میشد

 

شیل: آها، اینم درسته، ولی به خاطر ماریان که ناراحت نشه قبول نکردی؟ - _-؟؟

 

سبی:.... بله.... ولی اینکه زشت میشد امروز حتا نتونستید مراسم رقص برقرار نشد و امروز حتا نتونستید ببینیشون

 

بهترین کار بود

 

شیل که کاملا قانع و ضایع شده سکوت میکنه و روشو اون ور میکنه *

 

شیل: خیلی خوب...

 

سباستین در عرض یک صدم ثانیه برگه امتحان فرانسوی رو مينويسه

 

ارباب جوان لطفا در عرض 30 دقیقه حل کنید

 

شیل: 30 دقیقه؟ کمه!

 

سبی: حل کنید... "حلش کن سریع تر"

 

شیل: باشه...

 

شیل با عصاب خورد حلش میکنه *

 

سبی: انگاری درست درستون رو نخوندید.....دستتو بیار

 

شیل دستشو دراز میکنه و سباستین با خط کش برای تنبیه محکم میزنه روی دستش

 

شیل: آخ... خیلی... ***

 

سباستین یکی دیگه هم میزنه*

 

شیل: دومی برای چی بود؟؟؟؟

 

سبی: چون به معلمتون توهین کردید ^^

 

شیل:......

 

حالا ویلون!

 

سباستین امتحان ویولون  شیل رو ميگيره و اینبار نیازی به تنبیه نیست 😂

 

سباستین با سرعت میره آشپزخونه و با کمک میرین کوکی درست میکنن*

 

بارد سریع تر گوشت هارو سرخ کن و بهش رازیانه بزن

 

یارد: رازیانه؟.

 

سبی: اگه گیاه رازیانه با غذا خورده بشه میتونه خیلی از بیماری هارو از بین ببره

 

فینیان : کاکویی! (چه باحال!)

 

((بلی درس آشپزی بیاموزید از سباستین! 😐👌😂)) 

 

سباستین کیک توت فرنگی رو با خامه تزئین میکنه

 

پیتزا پیراشکی رو که امروز ماریان خورد و خیلی خوشش اومد رو درست ميکنه 

 

همراه با کوکی و کباب بره

 

سباستین از پیراشکیش ميخوره... هوممم به همون بد مزگی و طمع گلیه که خوردم 

 

پس حتما به نظر اونا خوشمزست 

 

(دازای: حس چشاییت رو قربون:/، خوشمزه ترین چیز ما برای اونا طمع گل می‌ده، یعنی بد مزه باشه از نظر تو یعنی برای ما خوشمزست😐💔 نبوغ رو برم 😐😑😂) 

 

بارد بیا اینجا 

 

بارد: بله؟؟ 

 

بارد به علت اینکه سباستین نزاشت به غذا ها دست بزنه قهرو عصبانیه*

 

سباستین: این رو بخور و بگو چجوریه 

 

بارد: من؟ 

 

سبی: بله‌^^، آشپز مخصوص اینجایی ازت میخوام تستش کنی

 

بارد ذوق میکنه و ذررات درخشنده دورش برق میزنن*

 

با ذوق ميخوره *

 

بارد: این.... محشرهههههههههههه! پیتزا پیراشکی Y^Y دست پختت حرف نداره سباستین 

 

سبی: ممنون^^ لطفا شیرینی هارو بچین داخل ظرف 

 

بارد: چشم 

 

و بدین گونه سباستین با یک تیر دو نشان می‌زند * از خوشمزگی غذا مطمعن میشه و بارد رو دوباره خر میکنه  *

 

سباستین با خودش: خوبه حتی یه لکه کوچیک هم روی ظروف نیست 

 

الان من برای چی پیش غذا رو پیراشکی درست کردم؟؟؟ 

 

لبخندش قشنگه... خیلی دنبال من گشته.... روحش هم به خوشمزگی روح ارباب جوانه.... مهربونه و حرف هایی که میزنه دیدگاهی که داره خیلی جالبه.... مهربونه و با هر موجودی و آدمی دوست میشه.... 

 

میترسم موقع احظار شیطانی بیاد و روحش رو بخوره.... یه روح خوش مزه 

 

که گفت مال منه! 

 

بايد ارباب جوان رو راضی کنم تا بدونه من اون شیطان هستم 

 

و حتما میزاره روحش رو بخورم! خیلی وقته هیچ روحی نخوردم حتما می‌چسبه...

 

((دازای: من اینجا فک کردم این بشر عاشق شد، نگو میخواد روح رو یه لقمه چپ کنه =-=)) 

 

در رو میزنن*

 

رفتم و درو باز کردم * 

 

ماری: تادایما ^^

 

اندر: سلام 

 

سبی: خوش اومدید.... به آندرتیکر نگاه میکنه * 

 

واقعا ازین رو به اون رو شده 😐 

 

شیل: خوش اومدی... د... اندرتکیر؟؟؟؟ 

 

قیافه سباستین و شیل از دیدن اندرتکیر (بزن روش) 

 

آندرتیکر به جای اینکه اون کلاه جادوگری رو بزاره سرش و اون لباس ها بیاد 

 

کت و شلوار پوشیده و کلاهش رو برداشته، موهاش تا کمرش هم بلند تره و چشم هاش مثل الماس سبز میدرخشه 

 

ماری: چی شده :/!؟ 

 

شیل: خوش اومدی 

 

​​​​​​اندر: آه ارل کوچولو خیلی وقته ندیدمت! (صحنه بغل آندرتیکر و شیل)

 

این از تیپ و قیافه آندرتیکر که شیل و سباستین این شکلی موندن😂

 

میرن سر میز شام  *

 

اندر: اوه چه کردی سباس چان هیهیهیهی (مثلا صدای خنده های آندرتیکر 😐) 

 

اندتکیر شروع به خوردن شیرینی ها میکنه 

 

ماریان آروم میره سمت شیل و بهش میگه : خیلی معذرت میخوام بدون اجازت دعوتش کردم ببخشید

 

شیل: نه اشکالی نداره... خودش خودشو دعوت کرد، 

 

شیل: چرا این همه مدت نگفته بودی؟ 

 

اندر: چون یه رازه ارل (آندرتیکر همیشه به شیل میگه ارل) 

 

ماری: پیتزا پیراشکییییییی! عاشق این غذام، یه گاز میزنه*

 

اویشیییییییییییییییییییییییییییییییییی

 

اریگاتو سباس چان *^^^^^* به خاطر من درست کردی؟ ¢~¢

 

​​​​​​سبی: بله بانو ^^ 

 

ماری: مرسییییییی بهترین دوست دنیایی*^*

 

سبی: دوست @_@؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!؟

 

ماری: اوهوم ^^

 

سبی: اوه ممنونم 💖

 

اندر: هاعه؟ عع انگار یکی اینجا عاشق یکی شده 

 

غذا میپره توی گلوی شیل و ماریان *

 

سباستین هم وحشتناک به آندرتیکر نگاه میکنه *

 

و رنگش سفید میشه * 

 

ماری: آندرتیکررررر! 

 

اندر: هوم؟ ببخشید هیهیعیهوهاها (خنده های مخصوص آندرتیکر 😐😂) 

 

در یهو باز میشه * 

 

گریل، ویلیام، و رونالد یهو میان داخل 

 

ماری: گریللللل؟ ویلیامممم؟ رونالددددد؟ 

 

سباستین دشمن چندشش گریل، رونالد 

 

و دشمن قسم خورده و خونیش ویلیام رو میبینه 

 

سبی: تو.... شما ها.... 

 

(و باز قیافه خنده داری دیگر از این زوج شیل و سباستین) 

 

ویلیام: ماریان تو اینجا چیکار میکنی؟؟ برای چی اومدی پیش اینا؟ اندتیکر؟ 

 

اندر: یو یو مینا، انگار داره جالب میشه

 

شیل: از عمارت من برید بیرون! شده شینیگامی بازار 😑💔

 

(دازای: شینیگامی بازار🤣 آقا من یه شینیگامی میخوام منو بکشه دونه ای چند؟ 😂) 

 

ویلیام: من اومدم دنبال آندرتیکر که داس مرگش رو بدم و خبری از تو بگیرم.... 

 

اینجا چیکار میکنی؟ زود میای خونه! 

 

رونالدو در حال نگه داشتن گریل است* سباسسسس چانننننن

 

سبی: سباس چان و درد و مرض و کوفت 😐

 

ماری: می‌شناسید همو؟ آخه چرا T^T?? 

 

ویلیام: اون یه... 

 

​​​​​​....................... 

 

بلی بلی پایان ^~~~~~~~~~^ 

 

آیا ماریان میفهمه سباستین شیطانه؟ 

 

چی میشه؟ 

 

آیا کسی میمیره؟ 

 

یح یح یح یح یح یح یح یح یح یح :>>>>> 

 

پارت بعد رو میخوای کامنت بارانم نمایید انرژی بگیرم *^*

 

جانه 😘💖

 

​​​​​​

 

​​​​​

 

 

 

​​​​